من باد میشم میرم تو موهات
حرف میشم میرم تو گوشات
فکر میشم میرم تو کلّت
گرگ میشم میرم گلّت
من برق میشم میرم تو چشمات
اشک میشم میرم رو گونهت
زلف میشم میام رو شونهت
من باد میشم میرم تو موهات
| آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوست | آورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست | |
| خوش میدهد نشان جلال و جمالِ یار | خوش میکند حکایت عِزّ و وَقار دوست | |
| دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم | زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست | |
| شکر خدا که از مددِ بختِ کارساز | بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست | |
| سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیار | در گردشند بر حسب اختیار دوست | |
| گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند | ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست | |
| کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح | زآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست | |
| ماییم و آستانه عشق و سر نیاز | تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست | |
| دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک | منت خدای را که نیَم شرمسار دوست |