پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۹۲

^_^

تویی یار منو یار دگر را از چه میخواهم 
به تو مشغولمو کار دگر را از چه میخواهم
همه فکرم تویی ذکرم تویی هوشو حواسم تو 
تویی یار من افکار دگر را از چه میخواهم
نبندم دل به کس زان که دلداری نمیبینم
تویی فکر من افکار دگر را از چه میخواهم
تویی روح و روان من تویی شرح و بیان من 
همه حرفم تو گفتار دگر را از چه میخواهم

^_^

دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن
من گلی را دوست میدارم که در گلزار نیست

^_^

امشب، امروز، تمام لحظه هام از وقتی وارد زندگیم شدی پر از شور و نور شده متشکرم بانو
هان اینم بگم میدونی کارایی رو که دوست نداره بخاطر تو انجام بده یعنی چی؟ عمرن بدونی

^_^

واسش میمیرم #واقعی

چهارشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۹۲

+ خب من شاید بخوام یه کار یواشکی کنم :|
- خب قبلش باید بگی

^_^

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
Probably for every man there is at least one city that sooner or later turns into a girl. How well or how badly the man actually knew the girl doesn't necessarily affect the transformation. She was there, and she was the whole city, and that’s that.

- A Girl I Knew by J. D. Salinger

^_^

میدونی نخوابه بیدار بمونه تا صب تو بیدار شی بری سر جلسه ی امتحان یعنی چی؟ به خدا نمیدونی 

یکشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۹۲


هر شب کنار پنجره با فکر تو میشینم و
تو جاده های روبرو بازم تو رو می بینم و

دوباره خلوتم پر از صدای گنگ ساعته
نمیدونم این لحظه ها کابوسه یا حقیقته

دنیا رو میریزم بهم تا این که برگردی به من
تو رو به دست میارمت حتی یه چشم بهم زدن

تا اینکه احساست کنم دلتنگی هام یادم بره
دنیا رو می ریزم بهم این دیگه راه آخره

Á


شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۲

^_^

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه


نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم


بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم و آه

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد

شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه

شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور

بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه


بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه


نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد


جمعه، آبان ۰۳، ۱۳۹۲

واقعا با ترانه ی امپراطور بگا میرم دلیلشم نمیدونم فقط امیدوارم که هیچوقت واسه من اتفاق نیوفته

بیاین بیاین با هم پودر بشیم


[...]
به هر حال انسان خواستار جاودانگیه حالا شما بیا هی واسه من صغری کبری ردیف کن

پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۲

خب میدونین مخ من زیادی کار میکنه حالا نه اینکه چیزای مهم ها ولی همش داره کار میکنه مقایسه میکنه تحلیل میکنه پیش بینی میکنه و اینجور کارا ولی امروز طی یک رخدادی به این نتیجه رسیدم که جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم

^_^

خوش آن روزی که در دیده ی مجنون نشینی
ای کاش آدمی بنفشه را همچون وطنش
می شد با خود ببرد هرکجا که خواست...

چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۲

برون و درون

متاسفانه با اینکه بسیار انسان منطقی ای هستم ولی درونم به شدت احساساتیه مثه یک دختر بچه ی در حال بلوغه و دائم سر جنگ دارم باهاش و از این حالتی که در درونمه به شدت رنج میبرم و درد میکشم

^_^

یه چی هم بگم بگرخین, انقدر غد و تخس و مغروره که حتی مادرش گریه شو ندیده, یه شب که داشتم آشپزی میکردم با چاقو یه ذره انگشتمو بریدم, زد زیر گریه 

^_^

جولای پارسال بود که مجبور شدم موهامو که تا وسط کتفام رسیده بود کوتاه کنم فکر میکنین چیکار کرد؟ بدون اینکه به من بگه رفت موهاشو به همون مقداری که من کوتاه کرده بودم کوتاه کرد میفهمی یعنی چی؟ 

سه‌شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۲

عهد ما با تو نه عهدیست که تغیر بپذیرد, بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش

فکر کرده من عاشق آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامتش شدم که فیلان 

فصل گند امتحانات

امتحانام یه هفته دیگه شروع میشه نمیگم خیلی خوب خوندم ولی همچین صفر کیلومترم نیستم البته همونیم که خودنم به زور آرام جان بود انقدر طفلکی رو اذیت کردم انقدر حرص خورده از دست من تازه دعوامونم شد همش اینجوری بود (facepalm) ولی خداییش خیلی زمان هدر دادم تازه نشستم برنامه ریزی کردم به اون روشی که واسم برنامه ریزی میکرد آخه گفته بهم دیگه کاری نداره ولی من خودم ازش یاد گرفتم چیکار کنم هارهارهار به هر روی الان اگه میدید وسط درس خوندم دارم تو وبلاگ مینویسم باز شاکی میشد برم تا بیدار نشده یهو مچمو بگیره

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲

شماها نمیدونین که


رویایِ صادقی
در جانِ عاشقی
لیلایِ کاملی
اتمامِ عاقلی

نیمی زمینی اَم، نیم آسمانی اَم
محتاج پَر زدن، مجنونِ آنی اَم

گفتم ببینمَت
گفتی که صبر صبر
ای آفتاب حُسن
بُرون آ، دَمی ز اَبر

...

کجایی پس؟! خسته شدم از بس دنبالت گشتم. این رو در تاریخ جمعه 19 آذر سال یک هزار و سیصد و هشتاد و نه گفته بودم و باید خدمتتون عرض کنم که ارزششو داشت انقدر صبر کنم براش ;)

زیرخاکی

این تو پیش نویس جامونده بود الان دیدمش نمیدونم مال چه وقتیه :))

من:از یه طرف نمیخوام برم مهمونی

از یه طرف هیچی تو خونه نداریم که بخورم

چه کنم؟

^_^

عزممو جزم کردم که جمله جان شوم تا لایق جانان شوم

جانانه

خب از آگوست 2006 تا اکتبر 2013, خیلی گذشته ولی برگشتنم به اینجا تنها یه دلیل داره و اون هم به خاطر بانوی زندگیمه همین.