شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۲

حتی خواجه حافظ شیرازی هم میداند


آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوستآورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمالِ یارخوش می‌کند حکایت عِزّ و وَقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برمزین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مددِ بختِ کارسازبر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیاردر گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زندما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبحزآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیازتا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باکمنت خدای را که نیَم شرمسار دوست

هیچ نظری موجود نیست: