| آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوست | آورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست | |
| خوش میدهد نشان جلال و جمالِ یار | خوش میکند حکایت عِزّ و وَقار دوست | |
| دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم | زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست | |
| شکر خدا که از مددِ بختِ کارساز | بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست | |
| سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیار | در گردشند بر حسب اختیار دوست | |
| گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند | ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست | |
| کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح | زآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست | |
| ماییم و آستانه عشق و سر نیاز | تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست | |
| دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک | منت خدای را که نیَم شرمسار دوست |
شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۲
حتی خواجه حافظ شیرازی هم میداند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر