چقدر خوبه یکی باشه, انگیزه ت باشه, نگرانت باشه, پیگیرت باشه, بهت بگه بکن این کارو دیگه بخاطر من, من اینجا اینجوری گفتما, نمیخای که اونجوری بشه, بعد تو هی قند تو دلت آب بشه, مشعوف بشی, ذوق کنی
جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳
یکشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۳
او
حکایت ماه تولد من شده بود مثه این بیچاره هایی که یه عیب مادرزادی دارن و هیچ تقصیری ندارن ولی از طرف جامعه مورد آزار و اذیت واقع میشن. راستیاتش یه عن بزرگی بود یعنی الانم هست که اسطوره ی ماه تولد من شده و از هر عیبی که به انسان رواست چیزی کم نذاشته, از بد حادثه اینجور که میگن که من خودم اصلا قبول ندارم, قیافه ش هم شبیه منه فلذا شباهت ظاهری و هم ماه تولدی باعث شده بود که کوچکترین رفتار مشابه ای به شدت مورد سرزنش قرار بگیره. ولی ماجرا به اینجا ختم نمیشه چون باز هم بودند افرادی که در این ماه لعنتی به دنیا اومده بودن, از بد حادثه دوستان و آشنایانی هم پدیدار میگشتند که باز هم, هم ماه تولدی بودند با من و رفتارهای مشابه با افراد قبلی داشتند و این خصوصیات مشابه به وضوح به چشم میخورد. خدا لعنت کنه نگارنده کتابهای طالع بینی رو که همون شاخصه ها رو تو اون کتابا هم میشد پیدا کرد, دیگه سرتونو درد نیارم انقدر شواهد و قرائن در دست بود تا که من هم به نوعی قبول کرده بودم که درست میگن و من هم یکی از اونام. از به دنیا اومدنم تو اون ماه شرمنده و ناراحت بودم حتی به متولدین ماههای دیگه حسودی میکردم. با افکار سنجی جامعه ی مجازی به این پی برده بودم که افرادی که در اردیبهشت متولد شدند بسیار خرسند و خوشحالن به همین خاطر دوست داشتم متولد اردیبهشت میبودم. همینطور روزها و ماهها و سالها سپری شد تا شخص جدیدی وارد زندگی من شد از قضا نه تنها از پدر و مادری هم ماه تولدی من بود بلکه بیشتر دوستانش هم هم ماه تولدی من بودن. نظرش کاملا برعکس هر نظری در مورد ماه تولد من بود. اوایل متعجب بودم و با خودم فکر میکردم که خب هیجانات و احساسات بر او غلبه کرده به مرور زمان فروکش میکنه.او به من فهموند که چه خصوصیات خوبی دارم که بخاطر متولد شدن تو ماه تولدمه و از قضا خصوصیات مشترک با خونواده و دوستاش هم هست.روزها و هفته ها گذشت تا اینکه برای اولین بار تو عمرم از متولد شدن در این ماه شرمگین و سرخورده نبودم, بلکه روز به روز به دنبال خصوصیات مشترک بیشتری میگشتم. الان بیش از دوسال گذشته و هیچ چیزی فروکش نکرده. امیدوارم فروکش نکنه. خوشحالم دارمش.
سهشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۳
کاش میتونستم بهش بگم چقدر سختی کشیدم و هنوز هم تموم نشده، کاش میتونستم بهش بگم که قربونت برم تو حتی نمیتونی گرمای ایتجا رو طاقت بیاری چه برسه به اینکه دو سال زندگی کنی، کاش میتونستم بعش بگم که کولر گازی جواب نمیده، کاش میتونستم بهش بگم انقدر گرمه و عرق میکنم که دفترم خیس میشه و انگار یه سطل آب ریختن روم، کاش میتونستم بهش بگم که تو 20 سال گذشته سابقه نداشته همچین گرمایی، شاید اونوقت دیگه نمیگفت چرا موهاتو با صفر زدی ولی خب نمیشه بگم چون بیشتر غصه میخوره اینکه از دستم عصبانی بشه که چرا زشت شدم بهتر از اینه که غصه بخوره، نمیدونم شاید یکی دیگه بجای من بود شرایط براش راحتتر بود و شاید هم سختتر، من که بضاعتم همین بود فقط امیدوارم باز هم بخاطر کم کاری در آینده خودمو سرزنش نکنم.
اشتراک در:
پستها (Atom)