هر وقت کلمه خاص رو در یک جمله شنیدید مثل طرف اخلاق خاص خودشو داره یا خیلی ادم خاصیه بدونین که یارو خیلی عنه!
چهارشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۹
چهارشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۹
final mission
صبح واسم اس ام اس داد که بیا ثبت نام کن این آخرین تمدیده , دانشگا بود خوندم پرتش کردم اونور الان برای اولین بار بعد از 10-11 ترم باخیال راحت رفتم تو سایت گفت باید به اون عوضیا نمره بدی برخلاف دفعه های قبل که میریدم بهشون به همشون 5/5 دادم گفتم اینم شیرینیش رفتم تو قسمت ثبت نام زدم سطر جدید پروژه پایانی اعمال تغییرات و تمام.
جمعه، آذر ۱۹، ۱۳۸۹
پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۹
زََََرا
زََََرا تی تو مانگلکُشه زََََرا
تی غصه آخر منو کُشه زََََرا
آی رو سیا زََرا جان برگرد بیا زَََرا
زََرا گله زََرا گل سنبل زَََرا
تی غصه آخر منو کُشه زََََرا
آی رو سیا زََرا جان برگرد بیا زَََرا
زََرا گله زََرا گل سنبل زَََرا
چهارشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۹
سهشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۹
مادر تو ...
به خاطر یه توضیح چند دقیقه ای که اصلا لازم نیست و مرسوم هم نیست باید 1400 کیلومتر راه برم
خواستم بگم یه همچین استادحرومزاده ایی داریم ما
رونوشت به جابر کوتوله
خواستم بگم یه همچین استادحرومزاده ایی داریم ما
رونوشت به جابر کوتوله
شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹
جبر جغرافیایی
به قول بایرام لودر تو اخراجی های 1 اگه بریم صدام دهنمونو اسفالت میکنه اگه برگردیم تقدیر دهنمونو اسفالت میکنه مگه ما جاده خاکی هستیم که همه میخوان دهنمونو اسفالت کنن.
پ ن . حالا شده روزگار منtehran i miss you
پ ن . حالا شده روزگار منtehran i miss you
شنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۹
پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹
کیوون
سوار قطار که شدم وقتی وارد کوپه شدم و وسایلم و گذاشتم سر جاش و نشستم دیدم یه یارو جلو من نشسته عین کیوون فرقش با کیوون هم این بود که این کچل نبود زل زده تو چشم من اومدم پقی بزنم زیر خنده خودم و کنترل کردم هی نگاش میکردم هی خندم میگرفت تا اینکه یکی از هم کوپه ای ها رفت بخوابه منتها کفشاشو در نیاورد و همونطوری رفت خوابید این بابا منو نگاه کرد و گفت فرهنگ هم خوب چیزیه که من هم گفتم آره و به نشانه ی تایید سرم رو تکون دادم و همینطور که یارو رو نگاه میکردم قاه قاه زدم زیر خنده تا حالا هیچ بنی بشری واسه اینکه کسی تو قطار با کفش بخوابه اینطوری نخندیده بوده منتها من تو صورت این یارو نگاه میکردم و تمام خنده های نکردم و کردم. تو این هیر و ویر زن یارو اومد تو کوپه و شروع کرد به یارو قرصاشو دادن منم اصلا نگاشون نکردم که راحت باشن یه زیر چشمی نگاه انداختم دیدم یارو مثل اینایی که اسنیف کرده باشن چشاشو بسته سرو به صندلی تکیه داده و... گفتم چه حالی میکنه با قرصاش تا یارو با زنش رفتن شام بخورن وقتی برگشتن با زنش چند کلامی صحبت کردن و من اصلا حواسم نبود چی میگن تا اینکه زنش به من گفت آقا ببخشید امکانش هست ساعت دوازده قطره چشم شوهرم و بریزید تو چشمش بعد از تیکه پاره کردن تعارفات من قبول کردم. بعدش احساس گناه و عذاب وجدان داشتم که ای بابا چرا به این بدبخت خندیدم بیچاره مریضه و اینا تا تصمیم گرفتم این داستانو مکتوب کنم ولی حالا خودمونیم الان که این یارو خوابیده یاد قیافش میوفتم میخندمو دلم میخواد برم بالا سرش بهش بگم پول وده پول زور وده...
شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۹
دزدی در روز روشن
اجناس زیر از بوفه سالن همایش های برج میلاد خریداری شد
آب معدنی کوچک 400 تومان یک بسته آدامس 1000 تومان اسنیکرز 1500 تومان
حال میتوانید به صورت رایگان مادر صاحب بوفه را مورد عنایت قرار دهید.
آب معدنی کوچک 400 تومان یک بسته آدامس 1000 تومان اسنیکرز 1500 تومان
حال میتوانید به صورت رایگان مادر صاحب بوفه را مورد عنایت قرار دهید.
دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۹
یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۹
جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۹
رفقا و امتحان
یکیشون زنگ زده 20 دقیقه مونده به امتحانش از من بپرسه که بره امتحان بده یا نه؟ حالا از خونشون تا دانشگاهش 1000 کیلومتر راهه!
اون یکی زنگ زده میگه تو قطارم دارم با حامد میرم شوشتر میگم مگه فردا تهران کنکور نداری؟کجا داری میری؟ میگه به این نتیجه رسیدیم که دوتایی با هم امتحان بدیم بهتره تا هرکی برای خودش.
اون یکی زنگ زده میگه تو قطارم دارم با حامد میرم شوشتر میگم مگه فردا تهران کنکور نداری؟کجا داری میری؟ میگه به این نتیجه رسیدیم که دوتایی با هم امتحان بدیم بهتره تا هرکی برای خودش.
سهشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹
یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹
جمعه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۹
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹
سهشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹
Paulo Coelho کیمیاگر
- وقتی آرزوی چیزی رو داری (افسانه ی شخصی) سرتاسر کیهان همدست میشه تا بتونی به این آرزو تحقق ببخشی.
- تاریک ترین ساعت پیش از طلوع خورشید است.
کتاب صورت
سر جلسه ی میان ترم استاد بهم میگه پاشو پاشو برگه تو بیار بده الان frind هات تو facebook متظرتن!
دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹
برادرانه
من تورو از خودم هم بیشتر دوست دارم
یادت هست همیشه و هرجا این جمله را میگفتی و همه جا هم با افتخار اعلام میکردی و من مغرور از اینکه برادر کوچکم اینگونه عاشقم است. تو هم میدانستی که من نیز تو را .از اولین روزی که به میان ما آمدی. خوب آن روز را به یاد دارم انگار همین دیروز بود و حالا ادعای مردی میکنی. این همان برادریست که در طول زندگیت هیچ گاه نه او تو را رها کرده نه تو از کنار او تکان خورده ای. اگر یادت باشد 4-5 سال داشتی و برای بازی کردن با دوستان من سنت کم بود ولی من بودم که با اعتماد به نفس و اقتداری که به تو میدادم باعث میشدم که با بزرگتر از خودت چنان رفتار کنی که فکر نکنند که با یک بچه طرف هستند و همیشه به گونه ای با تو رفتار شد که کسی جرات چپ نگاه کردن به تو را نداشته باشد و تو با پشتوانه ای مانند کوه به اجتماع آمدی به همین خاطر است که تا الان با بیشتر دوستان من دوستی.شاید یادت رفته باشد ولی من خوب به یاد دارم.
حالا دیگر مرد شدی میخواهی استقلال داشته باشی نه؟ ولی نمیدانی که همین حس استقلال را هم ما برایت به وجود آوردیم. همیشه در اولین های زندگیَت همراهت بودم چون میخواستم که درست با مسائلت روبرو شوی نه اینکه از کوچه و بازار و افراد بی صلاحیت بیاموزی و آنان تو را به ترکستان برند. یاد دارم که دوستانت آرزوی موقعیت تو را داشتند. اما باید اذعان کنم گاهی اوقات در خلوت خود پشیمان شدم از کرده ام چون تو جواب اعتمادم را ندادی ولی باز می گقتم "اشکال نداره من بهش بگم بهتر از غریبست"
و این را بدان که برای تمام مراحل زندگیَت برنامه ریخته ام شاید یک روزی هنگامی که نوه ات را در آغوش کشیدی به تو بگویم که که این اتفاقات زندگیَت اتفاق نبود یک برنامه حساب شده بود.
ولی ای کاش میدانستی که ما نگران تو هستیم نه دست و پا گیر و مزاحم. شرایط سنی ات را به خوبی درک میکنیم چون خود نیز آنرا گذرانیده ام اما درک کن که ما تنها از تو می خواهیم که از خودت مراقبت کنی و در عمل نیز به ما نشان دهی تا خیالمان را راحت سازی.همان طور که اگر برای ما مشکلی پیش آید تو ویران میشوی ما از تو بدتر.
بله عزیز دل همه به مرد شدن تو اذعان دارند ولی بارها به تو گفته ام که اگر پیرمرد هم بشوی باز من هواسم به تو هست مبادا که خاری به پایت برود.پس قولی که بارها از تو گرفتم را تکرار میکنم قول بده که همیشه مراقب خودت باشی و این را بدان که
من تو رو از خودم هم بیشتر دوست دارم
یادت هست همیشه و هرجا این جمله را میگفتی و همه جا هم با افتخار اعلام میکردی و من مغرور از اینکه برادر کوچکم اینگونه عاشقم است. تو هم میدانستی که من نیز تو را .از اولین روزی که به میان ما آمدی. خوب آن روز را به یاد دارم انگار همین دیروز بود و حالا ادعای مردی میکنی. این همان برادریست که در طول زندگیت هیچ گاه نه او تو را رها کرده نه تو از کنار او تکان خورده ای. اگر یادت باشد 4-5 سال داشتی و برای بازی کردن با دوستان من سنت کم بود ولی من بودم که با اعتماد به نفس و اقتداری که به تو میدادم باعث میشدم که با بزرگتر از خودت چنان رفتار کنی که فکر نکنند که با یک بچه طرف هستند و همیشه به گونه ای با تو رفتار شد که کسی جرات چپ نگاه کردن به تو را نداشته باشد و تو با پشتوانه ای مانند کوه به اجتماع آمدی به همین خاطر است که تا الان با بیشتر دوستان من دوستی.شاید یادت رفته باشد ولی من خوب به یاد دارم.
حالا دیگر مرد شدی میخواهی استقلال داشته باشی نه؟ ولی نمیدانی که همین حس استقلال را هم ما برایت به وجود آوردیم. همیشه در اولین های زندگیَت همراهت بودم چون میخواستم که درست با مسائلت روبرو شوی نه اینکه از کوچه و بازار و افراد بی صلاحیت بیاموزی و آنان تو را به ترکستان برند. یاد دارم که دوستانت آرزوی موقعیت تو را داشتند. اما باید اذعان کنم گاهی اوقات در خلوت خود پشیمان شدم از کرده ام چون تو جواب اعتمادم را ندادی ولی باز می گقتم "اشکال نداره من بهش بگم بهتر از غریبست"
و این را بدان که برای تمام مراحل زندگیَت برنامه ریخته ام شاید یک روزی هنگامی که نوه ات را در آغوش کشیدی به تو بگویم که که این اتفاقات زندگیَت اتفاق نبود یک برنامه حساب شده بود.
ولی ای کاش میدانستی که ما نگران تو هستیم نه دست و پا گیر و مزاحم. شرایط سنی ات را به خوبی درک میکنیم چون خود نیز آنرا گذرانیده ام اما درک کن که ما تنها از تو می خواهیم که از خودت مراقبت کنی و در عمل نیز به ما نشان دهی تا خیالمان را راحت سازی.همان طور که اگر برای ما مشکلی پیش آید تو ویران میشوی ما از تو بدتر.
بله عزیز دل همه به مرد شدن تو اذعان دارند ولی بارها به تو گفته ام که اگر پیرمرد هم بشوی باز من هواسم به تو هست مبادا که خاری به پایت برود.پس قولی که بارها از تو گرفتم را تکرار میکنم قول بده که همیشه مراقب خودت باشی و این را بدان که
من تو رو از خودم هم بیشتر دوست دارم
ترکیبات
تصمیم گرفته ایم زین پس ترکیبهایی را که به مزاجهایمان خوش یا بد می اید را انتخاب کنیم شما نیز میتوانید با ارائه ی نظرات خود ما را در این امر یاری نمایید.
روابط عمومی ولشت بلاکاسپات
روابط عمومی ولشت بلاکاسپات
یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹
ولشتمیدوس
همیشه پیش خودم فکر میکردم که چی میشه که یکی واسه امتحان خواب میمونه مگه امکان داره؟! تا به این رابطه ی ریاضی رسیدم که دو رقم سمت چپ شماره دانشجویی رابطه ی معکوس داره با کالیبر آدمیزاد + بیخیالی یعنی هر چقدر اولی کوچکتر باشه دومی بزرگتره و بلعکس.
امروز اولین امتحان زندگیمو خواب موندم.
البته با نیم ساعت تاخییر خودم رسوندم.
امروز اولین امتحان زندگیمو خواب موندم.
البته با نیم ساعت تاخییر خودم رسوندم.
امان از دستشان
یکی از اخلاقهای من اینه که عادت ندارم طرف مقابلمُ مستقیم ضایع کنم و نقطه ضعفهاشُ به روش بیارم آخه میدونین آدما همیشه دوست دارن از طرف بقیه تایید بشن بخاطر همین همیشه سعی کردم این قضیه رو رعایت کنم ولی یه وقتایی طرف دور بر میداره و زر زیادی میزنه اونوقته که کونت میسوزه! با اینکه میدونی چه خبره یا اینکه میگی که چقدر رعایتشُ کردی اونوقت اون غلط اضافه کرده. فقط باید هواست باشه که آدمای بی جنبه از این قضیه مستثنی هستن کلا آدم نباید به این بی جنبه ها رو بده به خدا.
آشپزباشی2
عوام بر این باورند که اگه پیاز تند باشه کشاورز در حال کاشتنش میگوزیده ولی من فکر میکنم این یارو میریده!
شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹
مملکته داریم؟
اردبیل برف میاد و همه جا بحث هوای دو نفره است اون وقت تا بقالی میخوایم بریم خیس عرق میشیم
تنهایی
یکی از مزایای زندگی مجردی اینه که قضیه ی دهنی شدن منتفیه تو با فراغ بال قاشقو میکنی تو دبه ی ماست ظرف ترشی مربا با هر چیز دیگه ای که دلت خواست.
یکی دیگشم اینه که وسایلت تکون نمیخورن تا تو اونا رو تکون ندی پس همه چیز در دسترس و هیچی هم گم نمیشه.
یکی دیگشم اینه که وسایلت تکون نمیخورن تا تو اونا رو تکون ندی پس همه چیز در دسترس و هیچی هم گم نمیشه.
زندگی من
به هر حال هر آدمی با گذشته ی خودش یه جورایی گره خورده و فارغ از اینکه گذشته ی خوبی داشته یا نه , یا اینکه ادعا کنه اهمیتی براش نداره در طول زندگی خودش با اون درگیره مخصوصا اگر آدم احساساتی هم باشه. ولی ای کاش که همه چیز مرتب بود و نیاز به تغییر نداشتم هر چند که میگن اگر آب یک جا بمونه میگنده. شاید هم ترس از آینده س؟!
جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۹
دانشجوی غریب
شاید فردا
یه وقتی
توی تهرون
خودتون...
نه
بچه تون...
شوهرتون...
زن تون...
فامیلتون...
آشناتون...
به پست ما میخوره که.
یه وقتی
توی تهرون
خودتون...
نه
بچه تون...
شوهرتون...
زن تون...
فامیلتون...
آشناتون...
به پست ما میخوره که.
سهشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹
دوشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۹
یکشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۹
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۹
گیجی
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹
تکنولوژی
خدا دو چیزو از ادم نگیره یکی گشادی یکی ای دی اس ال من که به تازگی گرفتم کاملا معتاد شدم فقط توالتو جای خوابم جلو لپ تاپم نیست الان فکر کنم حدود دو هفته س که میخوام بیام اینجا اما امان از گشادی.
در کل میگزره یک روزمرگی مازوخیستی شاید دارم به خودم دروغ میگم اما این شرایط تنهایی و غربت داره قوی میکنه منو همش وقتی دپ میشم یادم میاد که این پیش زمینه ی تنهایی بزرگ تریه اینجا تو مملکت خودمون هستم اما شاید تا سال دیگه...
ولی وقتی اینطوری فکر میکنم قوت میگیرم و بیخیال میشم از تکنولوژی بگم که گ ا ئییده تو این مدت که از 9-8 صبح تا 3-2 شب تو نتم مخم هم قاط زده یَک خوابایی دیدم خواب دیدم با یو اس بی از طریق نت رفتم تهران! تمام استادایی که تو فیس بوک اَد کردم هم تیکه رو انداختن سر کلاس که برید در سایتای علمی نه که همش فیس بوک! به هر روی این سری زمان داره زود میگزره هر چی هست درود بر رفاه آسایش وراحتی با اینا حتی تو جهنم هم به ادم خوش میگزره.
در کل میگزره یک روزمرگی مازوخیستی شاید دارم به خودم دروغ میگم اما این شرایط تنهایی و غربت داره قوی میکنه منو همش وقتی دپ میشم یادم میاد که این پیش زمینه ی تنهایی بزرگ تریه اینجا تو مملکت خودمون هستم اما شاید تا سال دیگه...
ولی وقتی اینطوری فکر میکنم قوت میگیرم و بیخیال میشم از تکنولوژی بگم که گ ا ئییده تو این مدت که از 9-8 صبح تا 3-2 شب تو نتم مخم هم قاط زده یَک خوابایی دیدم خواب دیدم با یو اس بی از طریق نت رفتم تهران! تمام استادایی که تو فیس بوک اَد کردم هم تیکه رو انداختن سر کلاس که برید در سایتای علمی نه که همش فیس بوک! به هر روی این سری زمان داره زود میگزره هر چی هست درود بر رفاه آسایش وراحتی با اینا حتی تو جهنم هم به ادم خوش میگزره.
چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸
شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۸
خودنویس
چهار سال گذشت از اولین باری که در یک وبلاگ نوشتم وبلاگی که مال خودم بود چه زود گذشت
امشب می خواستم برای یکی یه وبلاگ درست کنم پیش خودم فکر کردم بیام وبلاگ خودمو تغییر نام بدمو بدمش به طرف تو این حین گفتم برم یه نگاهی به نوشته هام بندازم خیلی برام جالب بود همشو خوندم و با هر پستش پرت شدم دقیقا به همون فضا خیلی برام جالبه شاید به خاطر اینه که هیچ وقت جرات خاطره نویسی رو نداشتم چون همیشه از ترس خوانده شدن توسط کسی واهمه دارم بدم میاد که چیزایی رو که در درونم هست و خودم بروز نمیدم کسی ازش خبر داشته باشه حالا هرکی میخواد باشه خیلی عوض شدم از چهار سال پیش یعنی حتی از بعضی تفکرات و رفتار اون موقع خودم خوشم نمیاد البته میدونم بده متاسفانه منو بد بار اوردن همیشه جلوتر از سن خودم فکر کردم و هیچ وقت تو سنی که باید باشم نبودم الان خیلی بیشتر در ذهنم درگیری دارم چندین راه جلوی پام هست که همش هم دردسرای خودشو داره ولی به قول آرش سبحانی بهترین شغل داشتن ددی پولداره اگه منو استخدام میکردن الان خیلی راحت تر بودم که این هم بر میگرده به او شم کون گشادی من امیدوارم زمانی که این متنو خوندم کار درستو به موقع انجام داده باشم
امشب می خواستم برای یکی یه وبلاگ درست کنم پیش خودم فکر کردم بیام وبلاگ خودمو تغییر نام بدمو بدمش به طرف تو این حین گفتم برم یه نگاهی به نوشته هام بندازم خیلی برام جالب بود همشو خوندم و با هر پستش پرت شدم دقیقا به همون فضا خیلی برام جالبه شاید به خاطر اینه که هیچ وقت جرات خاطره نویسی رو نداشتم چون همیشه از ترس خوانده شدن توسط کسی واهمه دارم بدم میاد که چیزایی رو که در درونم هست و خودم بروز نمیدم کسی ازش خبر داشته باشه حالا هرکی میخواد باشه خیلی عوض شدم از چهار سال پیش یعنی حتی از بعضی تفکرات و رفتار اون موقع خودم خوشم نمیاد البته میدونم بده متاسفانه منو بد بار اوردن همیشه جلوتر از سن خودم فکر کردم و هیچ وقت تو سنی که باید باشم نبودم الان خیلی بیشتر در ذهنم درگیری دارم چندین راه جلوی پام هست که همش هم دردسرای خودشو داره ولی به قول آرش سبحانی بهترین شغل داشتن ددی پولداره اگه منو استخدام میکردن الان خیلی راحت تر بودم که این هم بر میگرده به او شم کون گشادی من امیدوارم زمانی که این متنو خوندم کار درستو به موقع انجام داده باشم
اشتراک در:
پستها (Atom)
