شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۹

دزدی در روز روشن

اجناس زیر از بوفه سالن همایش های برج میلاد خریداری شد
آب معدنی کوچک 400 تومان یک بسته آدامس 1000 تومان اسنیکرز 1500 تومان
حال میتوانید به صورت رایگان مادر صاحب بوفه را مورد عنایت قرار دهید.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۹

(:

خوشحالم ازاینکه خوشحالی

یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۹

مای لایف

زندگیم یک شیفت کاری با بقیه انسانها اختلاف ساعت داره

آی

دل ودین وعقل وهوشم همه را به فاک دادی

جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹

انتخاب

همیشه کارهای مهمتری از کارهای مهم وجود داره

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۹

رفقا و امتحان

یکیشون زنگ زده 20 دقیقه مونده به امتحانش از من بپرسه که بره امتحان بده یا نه؟ حالا از خونشون تا دانشگاهش 1000 کیلومتر راهه!
اون یکی زنگ زده میگه تو قطارم دارم با حامد میرم شوشتر میگم مگه فردا تهران کنکور نداری؟کجا داری میری؟ میگه به این نتیجه رسیدیم که دوتایی با هم امتحان بدیم بهتره تا هرکی برای خودش.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹

یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹

بیولوژی

شرط میبندم که اگه همین الان برم امریکا زندگی کنم باز شبا بیدارو روزا خوابم.
*امروز کلاس 2 بعد از ظهرمو خواب موندم

امیر شمس

ما گرمسیری هستیم به این چیزا عادت نداریییییییم!

جمعه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۹

این شعر, دزدی است

گفتم غم تو دارم
گفتا به تخمدانم

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

فیویریوت

جدیدا داریوشُ اندازه شجریان دوست دارم

me2

من اگه خدا بودم بلاگ من اگه بنده بودمُ راه مینداختم

me

"من اگه خدا بودم" من اگه خدا بودم رو جزء Subscription هام میزاشتم

بِنفش

هنوز نتونستم دلیل جیغ های دخترا تو کنسرتو با اون فرکانسو درک کنم!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹

Paulo Coelho کیمیاگر

  • وقتی آرزوی چیزی رو داری (افسانه ی شخصی) سرتاسر کیهان همدست میشه تا بتونی به این آرزو تحقق ببخشی.
  • تاریک ترین ساعت پیش از طلوع خورشید است.
                                           

کتاب صورت

سر جلسه ی میان ترم استاد بهم میگه پاشو پاشو برگه تو بیار بده الان frind هات تو facebook متظرتن!

ژانر شناسی

اینایی که تو هر جایی و مکانی دارن درس میخونن اتوبوس زنگ تفریح حموم مستراااااااااا

نگرانی

استرس گرفتم واسه اینکه چرا برای امتحان استرس ندارم

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

برادرانه

من تورو از خودم هم بیشتر دوست دارم
یادت هست همیشه و هرجا این جمله را میگفتی و همه جا هم با افتخار اعلام میکردی و من مغرور از اینکه برادر کوچکم اینگونه عاشقم است. تو هم  میدانستی که من نیز تو را .از اولین روزی که به میان ما آمدی. خوب آن روز را به یاد دارم انگار همین دیروز بود و حالا ادعای مردی میکنی. این همان برادریست که در طول زندگیت هیچ گاه نه او تو را رها کرده نه تو از کنار او تکان خورده ای. اگر یادت باشد 4-5 سال داشتی و برای بازی کردن با دوستان من سنت کم بود ولی من بودم که با اعتماد به نفس و اقتداری که به تو میدادم باعث میشدم که با بزرگتر از خودت چنان رفتار کنی که فکر نکنند که با یک بچه طرف هستند و همیشه به گونه ای با تو رفتار شد که کسی جرات چپ نگاه کردن به تو را نداشته باشد و تو با پشتوانه ای مانند کوه به اجتماع آمدی به همین خاطر است که تا الان با بیشتر دوستان من دوستی.شاید یادت رفته باشد ولی من خوب به یاد دارم.
حالا دیگر مرد شدی میخواهی استقلال داشته باشی نه؟ ولی نمیدانی که همین حس استقلال را هم ما برایت به وجود آوردیم. همیشه در اولین های زندگیَت همراهت بودم چون میخواستم که درست با مسائلت روبرو شوی نه اینکه از کوچه و بازار و افراد بی صلاحیت بیاموزی و آنان تو را به ترکستان برند. یاد دارم که دوستانت آرزوی موقعیت تو را داشتند. اما باید اذعان کنم گاهی اوقات در خلوت خود پشیمان شدم از کرده ام چون تو جواب اعتمادم را ندادی ولی باز می گقتم "اشکال نداره من بهش بگم بهتر از غریبست"
و این را بدان که برای تمام مراحل زندگیَت برنامه ریخته ام شاید یک روزی هنگامی که نوه ات را در آغوش کشیدی به تو بگویم که که این اتفاقات زندگیَت اتفاق نبود یک برنامه حساب شده بود.
ولی ای کاش میدانستی که ما نگران تو هستیم نه دست و پا گیر و مزاحم. شرایط سنی ات را به خوبی درک میکنیم چون خود نیز آنرا گذرانیده ام اما درک کن که ما تنها از تو می خواهیم که از خودت مراقبت کنی و در عمل نیز به ما نشان دهی تا خیالمان را راحت سازی.همان طور که اگر برای ما مشکلی پیش آید تو ویران میشوی ما از تو بدتر.
بله عزیز دل همه به مرد شدن تو اذعان دارند ولی بارها به تو گفته ام که اگر پیرمرد هم بشوی باز من هواسم به تو هست مبادا که خاری به پایت برود.پس قولی که بارها از تو گرفتم را تکرار میکنم قول بده که همیشه مراقب خودت باشی و این را بدان که
من تو رو از خودم هم بیشتر دوست دارم

ترکیب خوب

سرشیر وعسل با پنیر محلی و نون تازه صبحونه تو جاده چالوس.
شجریان و کوهسار با چای ایرانی.

ترکیبات

تصمیم گرفته ایم زین پس ترکیبهایی را که  به مزاجهایمان خوش یا بد می اید را انتخاب کنیم شما نیز میتوانید با ارائه ی نظرات خود ما را در این امر یاری نمایید.
                                                                                 روابط عمومی ولشت بلاکاسپات

یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

ولشتمیدوس

همیشه پیش خودم فکر میکردم که چی میشه که یکی واسه امتحان خواب میمونه مگه امکان داره؟!  تا به این رابطه ی ریاضی رسیدم که دو رقم سمت چپ شماره دانشجویی رابطه ی معکوس داره با کالیبر آدمیزاد + بیخیالی  یعنی هر چقدر اولی کوچکتر باشه دومی بزرگتره و بلعکس.
امروز اولین امتحان زندگیمو خواب موندم.
البته با نیم ساعت تاخییر خودم رسوندم.

امان از دستشان

یکی از اخلاقهای من اینه که عادت ندارم طرف مقابلمُ مستقیم ضایع کنم و نقطه ضعفهاشُ به روش بیارم آخه میدونین آدما همیشه دوست دارن از طرف بقیه تایید بشن بخاطر همین همیشه سعی کردم این قضیه رو رعایت کنم ولی یه وقتایی طرف دور بر میداره و زر زیادی میزنه اونوقته که کونت میسوزه! با اینکه میدونی چه خبره یا اینکه میگی که چقدر رعایتشُ کردی اونوقت اون غلط اضافه کرده. فقط باید هواست باشه که آدمای بی جنبه از این قضیه مستثنی هستن کلا آدم نباید به این بی جنبه ها رو بده به خدا.

cycle

اگه نبینی نصف عمر که هیچ تمام عمرت بر فناست ==> cycle

آشپزباشی2

عوام بر این باورند که اگه پیاز تند باشه کشاورز در حال کاشتنش میگوزیده ولی من فکر میکنم این  یارو میریده!

میان ترم

این امتحان هم مثل بقیه امتحانا 3 امتیاز داره

همکلاسی

یکی از ارزشیها برام هی جملات قصار sms میکنه فکر کنم رسالتی رو بر دوش میکشه.

ژانر شناسی

اینایی که فکر میکنن گوهی ان اما هیچ انی نیستن

شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

آشپزباشی

بادمجون ترسوش خوبه.

مملکته داریم؟

اردبیل برف میاد و همه جا بحث هوای دو نفره است اون وقت تا بقالی میخوایم بریم خیس عرق میشیم

فیزیولوژی

کلا بدنم برای هر چیزی جواب میده جز درس خوندن

تنهایی

یکی از مزایای زندگی مجردی اینه که قضیه ی دهنی شدن منتفیه تو با فراغ بال قاشقو میکنی تو دبه ی ماست ظرف ترشی مربا با هر چیز دیگه ای که دلت خواست.
یکی دیگشم اینه که وسایلت تکون نمیخورن تا تو اونا رو تکون ندی پس همه چیز در دسترس و هیچی هم گم نمیشه.

جانیست

در مجلس حیرانی جانیست مرا , جانی


یعنی :

در مجلس حیرانی جایی برای من نیست

زندگی من

به هر حال هر آدمی با گذشته ی خودش یه جورایی گره خورده و فارغ از اینکه گذشته ی خوبی داشته یا نه , یا اینکه ادعا کنه  اهمیتی براش نداره در طول زندگی خودش با اون درگیره مخصوصا اگر آدم احساساتی هم باشه. ولی ای کاش که همه چیز مرتب بود و نیاز به تغییر نداشتم هر چند که میگن اگر آب یک جا بمونه میگنده. شاید هم ترس از آینده س؟!