ولشت
این سرا از برای یار است, جان است, جانان است غیر از او چیزی نمیبینم پس بیهوده سخن مگو
دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲
شماها نمیدونین که
رویایِ صادقی
در جانِ عاشقی
لیلایِ کاملی
اتمامِ عاقلی
نیمی زمینی اَم، نیم آسمانی اَم
محتاج پَر زدن، مجنونِ آنی اَم
گفتم ببینمَت
گفتی که صبر صبر
ای آفتاب حُسن
بُرون آ، دَمی ز اَبر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر