ولشت
این سرا از برای یار است, جان است, جانان است غیر از او چیزی نمیبینم پس بیهوده سخن مگو
چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۲
^_^
یه چی هم بگم بگرخین, انقدر غد و تخس و مغروره که حتی مادرش گریه شو ندیده, یه شب که داشتم آشپزی میکردم با چاقو یه ذره انگشتمو بریدم, زد زیر گریه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر