جمعه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۳

بعد از اینکه پسر همسن و سال خودم که صاحب چندتا مجمتع مسکونی بود رو با همون غرور مخصوص آدمهای پولدار دیدم و رفتم که ازش بابت اجاره کردن یکی از واحدهای مسکونیش تخفیف بخوام خیلی نا امید شدم از دنیا که "《من》" اینه الان حال و روزمو این گل پسر اینجوری. شب که باهاش صحبت کردم گفت دوسدخترشم مگه دیدی؟...
بعدش نشستم فکر کردم و شرایط رو شبیه سازی کردم و اون لحظه بود که فهمیدم بدون اون خوشحال نیستم.

هیچ نظری موجود نیست: