اون به من میگه:
به خدا این دل شیدا ا عشق تو
نظر به این جهان ندارد
دلم خبر ز این و آن ندارد
دگر نظر به این جهان ندارد
چو بیایی از قدمت همچو بهاران گل شکفد از باغ دلم
مثل نسیمی بر تن خسته و داغ دلم
اونوخت من واسش میخونم:
تو پیشی منیو میو
پس عشوه نریز و بیاو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر