چهار سال گذشت از اولین باری که در یک وبلاگ نوشتم وبلاگی که مال خودم بود چه زود گذشت
امشب می خواستم برای یکی یه وبلاگ درست کنم پیش خودم فکر کردم بیام وبلاگ خودمو تغییر نام بدمو بدمش به طرف تو این حین گفتم برم یه نگاهی به نوشته هام بندازم خیلی برام جالب بود همشو خوندم و با هر پستش پرت شدم دقیقا به همون فضا خیلی برام جالبه شاید به خاطر اینه که هیچ وقت جرات خاطره نویسی رو نداشتم چون همیشه از ترس خوانده شدن توسط کسی واهمه دارم بدم میاد که چیزایی رو که در درونم هست و خودم بروز نمیدم کسی ازش خبر داشته باشه حالا هرکی میخواد باشه خیلی عوض شدم از چهار سال پیش یعنی حتی از بعضی تفکرات و رفتار اون موقع خودم خوشم نمیاد البته میدونم بده متاسفانه منو بد بار اوردن همیشه جلوتر از سن خودم فکر کردم و هیچ وقت تو سنی که باید باشم نبودم الان خیلی بیشتر در ذهنم درگیری دارم چندین راه جلوی پام هست که همش هم دردسرای خودشو داره ولی به قول آرش سبحانی بهترین شغل داشتن ددی پولداره اگه منو استخدام میکردن الان خیلی راحت تر بودم که این هم بر میگرده به او شم کون گشادی من امیدوارم زمانی که این متنو خوندم کار درستو به موقع انجام داده باشم
امشب می خواستم برای یکی یه وبلاگ درست کنم پیش خودم فکر کردم بیام وبلاگ خودمو تغییر نام بدمو بدمش به طرف تو این حین گفتم برم یه نگاهی به نوشته هام بندازم خیلی برام جالب بود همشو خوندم و با هر پستش پرت شدم دقیقا به همون فضا خیلی برام جالبه شاید به خاطر اینه که هیچ وقت جرات خاطره نویسی رو نداشتم چون همیشه از ترس خوانده شدن توسط کسی واهمه دارم بدم میاد که چیزایی رو که در درونم هست و خودم بروز نمیدم کسی ازش خبر داشته باشه حالا هرکی میخواد باشه خیلی عوض شدم از چهار سال پیش یعنی حتی از بعضی تفکرات و رفتار اون موقع خودم خوشم نمیاد البته میدونم بده متاسفانه منو بد بار اوردن همیشه جلوتر از سن خودم فکر کردم و هیچ وقت تو سنی که باید باشم نبودم الان خیلی بیشتر در ذهنم درگیری دارم چندین راه جلوی پام هست که همش هم دردسرای خودشو داره ولی به قول آرش سبحانی بهترین شغل داشتن ددی پولداره اگه منو استخدام میکردن الان خیلی راحت تر بودم که این هم بر میگرده به او شم کون گشادی من امیدوارم زمانی که این متنو خوندم کار درستو به موقع انجام داده باشم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر